گرمخانه بهمن در جنوب تهران در اين شب هاي سرد سال ميزبان بالغ بر 240 مردي است كه داستان هاي زندگي شان قصه اي تلخ از درماندگي، غربت و بي جايي است؛ مكاني است كه در آن اميد پشت در نمي ماند. آنجا هيچ كس سؤال نمي كند كه تو كه هستي يا چرا آمده اي اينجا. مددكاري هست كه باب گفت وگو را باز كند و با شنيدن نواي غم انگيز زندگي آدم ها فرصتي به آنها دهد تا خالي از غمبادها شوند. چهار حمام هست تا بوي كارهاي سخت روزانه شان مشام را نيازارد و شش سرويس بهداشتي ساخته شده تا آنها از امكانات اوليه محروم نباشند. چاي گرم دواي درد بسياري از شب مانده هاي زمستانه كه حالا ميهمانان گرمخانه ها هستند، مي شود و مسئولان گرمخانه زمينه را فراهم كرده اند تا اين افراد شب ها با غذاي گرم سر بر بالشت بگذارند. مربا، پنير، تخم مرغ آب پز، عدس پلو، لوبياپلو، سوپ و پوره سيب زميني بخشي از غذاهايي است كه در گرمخانه به مددجوها داده مي شود، البته امكانات تنها محدود به غذا نمي شود. 128 تخت با پتو امكان خواب راحت را به عده اي مي دهد و بقيه نيز با رختخواب بر فرش كف سالن مي خوابند.
اصغر عباس نژاد مددكار شيفت درباره شرايط مي گويد: من سال هاست در بهزيستي كار مي كنم و اگر شهرداري وارد عرصه كارتن خواب ها نمي شد، بعيد مي دانم اين كار با اين هزينه و امكانات در بهزيستي به جايي مي رسيد.
وي مي افزايد: در يك سال 6هزار و250 مورد ويزيت پزشك در گرمخانه بهمن صورت گرفته است و حتي موردي بوده كه سازمان رفاه شهرداري 20ميليون تومان هزينه كرده تا پا و كمر يك بيمار عمل شود. به گزارش «شهرنوشت» مشكل كنوني گرمخانه هاي شهرداري تهران سيكل باطلي است كه در آن صورت مي گيرد. چند ميليون تومان هزينه مي شود تا يك نفر از كارتن خوابي و اعتياد به يك فرد عادي جامعه تبديل شود اما به محض ورود به جامعه به دليل نبودن ارگان هاي حمايتي و نداشتن شغل، دوباره به همان اوضاع قبلي برمي گردد و در اين ميان هر چه تلاش شده به دليل تنها ماندن شهرداري براي ساماندهي كارتن خواب ها بي ثمر مي ماند. كمك ها به همين جا ختم نمي شود. در گرمخانه حتي براي در راه ماندگان لباس هم تهيه مي شود و علاوه بر تأمين نيازهايي مثل صابون و شامپو و وسايل بهداشتي براي آنها كه به بيماري هايي مثل گال مبتلا شده اند، شامپوي مخصوص داده مي شود.
« به شهردار بگيد دستش درد نكنه كه گرمخونه ساخت» اين اصرار يك بيمار خاص است. خودش مي گويد، قبلاً مي گفتن سرطان حالا ميگن هپاتيت و ايدز اما دست بچه هاي اسلامشهر درد نكنه. خدا به اين آقاي جان بزرگي مددكارمان بركت بده، خوشي بده. آنقدر كمكم كردند كه حالا تو سن 62 سالگي دوباره به زندگي برگشتم. چشمانش پر از اشك مي شود و ادامه مي دهد: تورو به خدا از آقاي افشار مدير اينجا بنويسيد. هميشه با ماست بيچاره زندگيشو گذاشته پاي ما. بعد هم اشك در چشمانش جمع مي شود. مي خواهد در روزنامه ها بنويسيم كارتن خواب ها بي شخصيت نيستند، فقط جايي براي زندگي ندارند.
كارت ملي اش را نشان مي دهد. مي گويد: «در كمرم يك كيست مويي هست. با كارت ملي هر جا رجوع مي كنم با آنكه بيمه خويش فرما هستم اما چون شناسنامه ندارم كسي براي يك عمل جراحي به دادم نمي رسد» . بغضش را فرو مي دهد و اضافه مي كند: «تا مي گويم در گرمخانه زندگي مي كنم انگار ويروس يا مريضي خطرناكي دارم. همه از من فرار مي كنند. يك كارتن خواب يعني يك آدم مرده». چند نفر ديگر هم به درد او دچارند. مشكل شان بي شناسنامه بودن است اما با وجود مراجعه به ارگان ها از آنجا كه ضامن معتبر يا كارمند رسمي سراغ ندارند از گرفتن برگه رسمي هويت محرومند.
لطفاً به نامه من رسيدگي كنيد
درد بسياري از آدم هاي گرمخانه درد بيكاري است. درد بي پولي است. سن خيلي از آنها بالاست. دنبال كار كه مي روند مي گويند به جماعت سن بالا كار نمي دهند. عده اي شناسنامه ندارند. خيلي ها حامي ندارند. برخي هم شهرستاني اند. به هر شغلي در تهران تن داده اند بلكه چرخ زندگي را بچرخانند اما درد بي درمان فقر كمرشان را خم كرده و زير فشار له شده اند. حالا اميد خيلي ها به اين گرمخانه است. گرمخانه بهمن، كتاب سياهي است از خاطرات چرك، بدرنگ و گاهي دردناك از چهره هايي كه روزگار صورتشان را زخمي، تنشان را رنجور كرده و در نهايت بي مهري آدم ها در هر نقطه و جايگاهي كه هستند پناه آوردن به اين چهارديواري را بهتر از زندگي كردن در شهر برايشان كرده است. نه خبري از مسئولان وزارت كار است نه از سازمان فني و حرفه اي و نه حتي خيري كه بيايد در يك كارگاه دست اين جماعت را بگيرد تا كار كنند و دوباره روي پاي خودشان بايستند. شهرداري جايي را براي خواب و غذا تأمين كرده اما يك تنه نمي تواند كاري براي اينها كرد.
مجتبي افشار را همه در گرمخانه بهمن دعا مي كنند. راهنماي تعدادي از معتاداني است كه اكنون پاك هستند، مثل ديواري مي ماند كه تكيه گاه و پناه افراد ناتوان است. دوست ندارد حرف بزند اما با اصرار از بهترين شب گرمخانه بهمن مي گويد: «شب سال تحويل و شب يلدا اينجا حال و هواي غريبي دارد. اين شب ها همه در كنار خانواده هستند شادي در خانه موج مي زند اما اينجا همه در حال و هواي خودشان هستند. فضا آنقدر دلگير است كه بعضي هايشان از اين بي كسي لحظه تحويل سال نو گريه مي كنند اما سال كه تحويل مي شود فضا فرق مي كند. انگار اميد برمي گردد. دور يك سفره سبزي پلو با ماهي مي خوريم. مي خنديم. تمام تلاشمان را مي كنيم گرمخانه آن شب خانه و پناهي باشد مثل خانه خودشان.»
فضاي گرمخانه را با برنامه هاي فرهنگي تغيير مي دهيم
در گرمخانه ها هيچ وقت در را نمي بندند. هميشه براي از راه رسيده ها غذاي گرم هست. حالا ساعت 9 شب است. در باز مي شود. فردي كه حالش بسيار بد است خود را به كف زمين مي اندازد. چهره اش رنگ مرگ گرفته است اما پزشك گرمخانه در لحظه خود را مي رساند. مورد اوردوز است. امدادرساني آغاز مي شود. او حالا جايش امن است... از گرمخانه بيرون مي آييم اما همه حواس و قلبمان در ميان درددل هاي آنهايي كه اگر اين فضا پناهشان نمي شد در اين سرماي وحشتناك بهمن ماه92 بي شك تا صبح دوام نمي آوردند، در گرمخانه بهمن جا مي ماند و در دل آرزو مي كنيم اي كاش ديگر ارگان ها و سازمان هاي مرتبط نيز گامي جهت بازگشت اين افراد به دل جامعه و خانواده هايشان برمي داشتند.
سایت خبری تحلیلی جوان آنلاین 12.
فقط دوست داریم بعضی ها، آره بعضی ها بخوانند و بدانند. بدانند و درست عمل کنند . عمر انسان زود می گذرد. خیلی خیلی زود. به هر طریقی عمل کردن شرط عقل نیست. به هر طریقی درآوردن و خرج کردن شرط عقل نیست . مسلما هر فرد متدینی قبول دارد که آخرتی در کار است و جوابگویی. دنیا خیلی خیلی زود می گذرد، احساس نمی کنید؟ خدایا ما از جوابگویی اعمال و نیاتمان در روز جزا، سخت بیمناکیم . خدایا لطف خود را شامل ما بفرما. <span style="font-size: 14pt;" b="" lotus";mso-ascii-font-family:="" "times="" new="" roman";mso-fareast-font-family:"times="" roman";mso-hansi-font-family:="" roman""="" lang="AR-SA">یا علی
بهزیستی و دولت تدبیر و امید...
ما را در سایت بهزیستی و دولت تدبیر و امید دنبال میکنید
برچسب: بهزیستی,ficdsjd ,کارتن خواب,گرمخانه,شب های ناامیدی,بی تفاوتی سازمان,ارگان های حمایتی,مراکز بازتوانی,شهرداری, نویسنده: حامیان دکتر قلی نیا بازدید: 545 تاريخ: يکشنبه 29 تير 1393 ساعت: 18:09